کیت، ویولنیستی حرفهای، درست زمانی که برای یک فرصت مهم موسیقی آماده میشود دچار آسیب دست میشود و پزشکان میگویند بازگشتش به نوازندگی نیازمند دورهای طولانی از درمان و صبر است. او برای گذراندن تعطیلات کریسمس به خانه برمیگردد و دوباره با پاتریک، دوست قدیمی خانواده، روبهرو میشود. پاتریک خودش با تغییراتی در زندگی و مسئولیتهای خانوادگی درگیر است و حضور کیت باعث میشود رابطهای که سالها فقط دوستانه بوده شکل تازهای پیدا کند. کیت در ابتدا تمام ارزش خودش را به توانایی نوازندگی گره زده و نمیداند اگر نتواند مانند قبل ساز بزند آیندهاش چه خواهد شد. فعالیتهای کریسمسی، تمرینهای آرام و حمایت خانواده کمک میکنند او دوباره بدون فشار نتیجه به موسیقی نزدیک شود. رابطه با پاتریک نیز به جای حل جادویی مشکلات، فضایی ایجاد میکند تا درباره ترسها و انتخابهای بعدی صادقانه حرف بزند. کیت باید تصمیم بگیرد بازگشت به زندگی حرفهای لزوماً به معنای بازگشت دقیق به همان مسیر قبلی است یا میتواند شکل دیگری برای ادامه موسیقی و رابطههایش پیدا کند.