پس از قتل همسر و زخمی شدن دخترش، معمار نیویورکی پل کرسی که پیشتر از خشونت دوری میکرد، به تدریج به انتقامجویی خیابانی روی میآورد و شبها مجرمان را هدف قرار میدهد. در «Death Wish»، شکلگیری انگیزههای شخصیتها با توجه به خطرهای بیرونی مطرح میشود و همین انتخاب فشار موقعیت را بدون اغراق اضافی منتقل میکند. در ادامه «Death Wish»، تردیدهای شخصیتها از ساده شدن بیش از حد درگیری جلوگیری میکنند، بدون آنکه جذابیت کشف تدریجی از بین برود. روایت «Death Wish» از ابهام موجود در اطلاعات اولیه و واکنشهای متضاد برای پیش بردن قصه استفاده میکند؛ این ترکیب تعلیق را از دل خود موقعیت نگه میدارد. به این ترتیب «Death Wish» در کنار فشارهای روانی پیش میرود و بهتدریج ابعاد بیشتری از مسئله را روشن میکنند، بدون اینکه پایان یا پیچش اصلی را آشکار کنند. در «Death Wish»، شکلگیری انگیزههای شخصیتها با توجه به خطرهای بیرونی مطرح میشود و همین انتخاب فشار موقعیت را بدون اغراق اضافی منتقل میکند.