آرتیک قاتلی زنجیرهای و کشاورز منزوی است که قربانیانش را به عنوان بخشی از آیین و هنر شخصی خودش میبیند. او همراه همسرش زندگی میکند و پسر جوانشان آدام را نیز از کودکی با خشونت و روشهای قتل آشنا کرده است، انگار که حرفهای خانوادگی را به نسل بعد منتقل میکند. آدام در ظاهر از پدر اطاعت میکند اما هنوز کاملاً شبیه او نشده و درباره زندگی بیرون از مزرعه کنجکاو است. زمانی که هولتون، مردی با گذشته اعتیاد و خشونت، وارد منطقه میشود و با پسر ارتباط برقرار میکند، رفتار خانواده توجهش را جلب میکند. او کمکم متوجه میشود پشت خانه و کارگاه آرتیک چیزی بسیار تاریک پنهان است. آرتیک حضور این غریبه را تهدیدی برای کنترلش بر آدام میبیند و مقابلهای آغاز میشود که هولتون هیچ آمادگی کاملی برای آن ندارد. در مرکز داستان پسری قرار دارد که باید پیش از آنکه آموزشهای پدر تمام هویتش را شکل دهند بفهمد آیا خشونتی که از کودکی برایش عادی جلوه داده شده واقعاً تنها مسیر زندگی اوست.