نیک جیمز، مأمور امنیتی سابق، در ساختمانی هوشمند با گروهی تروریست روبهرو میشود که قصد دارند فناوری خطرناکی را تصاحب کنند. او باید از سامانههای امنیتی و تجربه رزمی خود برای متوقف کردن آنها استفاده کند. پس از شکل گرفتن مسئله اصلی، رابطهها پیچیدهتر میشوند و شخصیتها ناچارند با اطلاعات ناقص تصمیم بگیرند. در کنار مسئله بیرونی، مسئولیت فردی پررنگ میشود و این بخش در انتخابهای دشوار خودش را نشان میدهد. فضای پیرامون شخصیتها، فقط پسزمینه باقی نمیماند که در طول روایت احساس خطر را به رابطهها پیوند میدهد. ساختار قصه همزمان، به رابطهها نیز توجه میکند تا دلیل رفتارها روشنتر شود و گذشته هنوز روی اکنون اثر دارد. بدون توضیح دادن پایانبندی، شخصیتها هنوز با پیامدها درگیرند؛ بنابراین «سایبرجک» از خلاصه شدن به یک حادثه ساده دور بماند. در کنار خطر یا مأموریت، مسئولیت فردی پررنگ میشود و این انتخاب روایی به بحران معنای شخصیتری میدهد. در ادامه، اعتماد میان افراد تغییر میکند بهطوری که شخصیت مرکزی باید درباره نیت دیگران تجدیدنظر کنند.