بانگ اویگانگ آدمکش حرفهای بازنشستهای است که همراه همسرش زندگی آرام و ثروتمندانهای دارد. وقتی همسرش برای سفر با دوستش میرود، از او میخواهد چند روز مراقب یونجی، دختر نوجوان همان دوست، باشد. اویگانگ علاقهای به نقش سرپرست ندارد و به دختر آزادی زیادی میدهد، اما یونجی با گروهی از نوجوانان و سپس شبکهای جنایی درگیر میشود و ربوده میشود. مرد بازنشسته مجبور است دوباره از مهارتهایی استفاده کند که سالها کنار گذاشته بود. جستوجو او را از باندهای خیابانی به شبکه قاچاق انسان و افرادی میرساند که از حمایت و ارتباطات گسترده برخوردارند. پلیس نیز همیشه قابل اعتماد نیست و بعضی افراد تلاش میکنند پرونده را ساده جلوه دهند. اویگانگ در ابتدا فقط میخواهد تعهدی را که به همسرش داده انجام دهد، اما هرچه درباره قربانیان دیگر میفهمد، مسئله شخصیتر میشود. کسانی که یک نوجوان را هدفی آسان میدیدند، نمیدانند مردی که دنبالش آمده سالها از خطرناکترین آدمهای همان دنیا بوده است.