اَنی زن و مادری از جامعه آمیش است که زندگیاش بر خانواده، ایمان و سنتهای ساده روستا بنا شده است. همسرش جیکوب از این سبک زندگی خسته شده و میخواهد دنیای بیرون، امکانات مدرن و آزادی بیشتری را تجربه کند. اختلاف میان زوج زمانی شدیدتر میشود که جیکوب خانه را ترک میکند و بعد برای گرفتن حضانت پسرشان کِلب بازمیگردد. اَنی میخواهد کودک در همان جامعهای بزرگ شود که خودش به آن باور دارد، در حالی که جیکوب معتقد است پسر باید فرصت شناخت زندگی خارج از آمیشها را داشته باشد. تصمیم دادگاه به نفع اَنی پایان ماجرا نیست و جیکوب از راههای خطرناکتری برای نزدیک شدن به کلب استفاده میکند. مادری که تقریباً تمام عمرش در محیطی بسته و بدون ابزارهای مدرن زندگی کرده، مجبور میشود برای پیدا کردن پسرش با پلیس و جامعه بیرون همکاری کند. بحران حضانت به پروندهای درباره مرز میان حق والدین، امنیت کودک و تفاوت دو سبک زندگی تبدیل میشود.