رز نیوولد، زن سالخوردهای در شهری کوچک، پس از مرگ همسرش زندگی آرامی کنار مزرعه و همسایهها دارد. ورود اسبی به نام اَدلین توجه مردم را جلب میکند، زیرا حیوان رفتاری آرام و غیرعادی دارد و خیلی زود به نظر میرسد حضورش بر کسانی که با بیماری یا آسیب روحی روبهرو هستند اثر مثبتی میگذارد. بعضی ساکنان این تغییرها را معجزه میدانند و بعضی دنبال توضیح منطقیاند. خانوادهای که با بحران پزشکی کودکشان درگیر است به اَدلین نزدیک میشود و امید تازهای پیدا میکند، اما شهرت اسب افراد بیشتری را به منطقه میکشاند و آرامش اولیه از بین میرود. رز نگران است تبدیل کردن حیوان به پدیدهای عمومی، چیزی را که در ارتباط ساده میان او و مردم وجود داشته نابود کند. در کنار پرسش درباره واقعی بودن توانایی اَدلین، داستان به جامعهای میپردازد که پس از سالهای سخت به چیزی برای امید نیاز دارد. رز باید تصمیم بگیرد چگونه از اسب محافظت کند و همزمان اجازه دهد حضورش به کسانی که واقعاً نیاز دارند کمک کند.