مایاندی پیرمردی است که تقریباً تنها کشاورز باقیمانده روستای خود در تامیل نادو محسوب میشود. بیشتر جوانان کشاورزی را رها کردهاند و زمینها یا فروخته شده یا بدون کشت ماندهاند، اما او همچنان با گاوها و روشهای سنتی خودش کار میکند. زمانی که چند طاووس مرده در مزرعه پیدا میشوند، پلیس به اشتباه مایاندی را متهم کرده و او را بازداشت میکند. دادگاه مجبور است مرتب وضعیت او را بررسی کند، در حالی که پیرمرد بیشتر از پرونده نگران محصولات و حیواناتی است که بدون حضورش مراقب ندارند. همزمان روستا برای برگزاری آیینی مذهبی به غله نیاز دارد و متوجه میشود وابستگی به آخرین کشاورز چقدر جدی است. شخصیتهای مختلف، از قاضی تا مردم روستا و رامایا، مردی سرگردان که با سوگ شخصی زندگی میکند، به شکلی با مایاندی برخورد میکنند. فیلم بدون تبدیل او به قهرمانی پرشعار، زندگی مردی را نشان میدهد که کارش ساده به نظر میرسد اما با ناپدید شدن کشاورزی سنتی، چیزی بیش از محصول یک فصل در حال از بین رفتن است.