جیمی فیلز مردی است که در سانفرانسیسکو زندگی میکند و رؤیای بازگشت به خانه ویکتوریاییای را دارد که باور دارد پدربزرگش ساخته است. او همراه بهترین دوستش مونت مرتب به محله فیلمور میرود و از خانه مراقبت میکند، حتی با اینکه مالک آن نیست. وقتی شرایط مالکیت تغییر میکند، جیمی فرصتی میبیند تا وارد خانه شود و بخشی از گذشته خانوادگیاش را دوباره لمس کند. «The Last Black Man in San Francisco» داستان دوستی، هویت و شهری است که با افزایش قیمت و تغییر جمعیت، ساکنان قدیمیاش را کنار میزند. برای جیمی، خانه فقط ساختمان نیست؛ مدرکی برای تعلق خانوادهاش به شهری است که هر روز کمتر شبیه خاطراتش میشود. مونت، نویسندهای آرام و مشاهدهگر، به دوستش کمک میکند اما همزمان واقعیتهای ناخوشایندی را درباره روایت خانوادگی او میبیند. فیلم با ریتمی شاعرانه محلهها، آدمهای حاشیهای و تغییر معماری شهر را دنبال میکند. مسئله اصلی این نیست که جیمی صرفاً سند خانه را به دست بیاورد؛ او باید بفهمد چه مقدار از هویت خود را به یک داستان و یک ساختمان گره زده و آیا میتوان بدون مالکیت گذشته، همچنان به یک شهر تعلق داشت.