تونی تاورز، مدیر موفق یک کلوب شبانه در سال ۱۹۸۵، شب کریسمس سوار قطاری به مقصد ناتینگهام میشود تا با نامزدش سو ملاقات کند و درباره آینده شغلی مهمی تصمیم بگیرد. او بهطور اتفاقی متوجه میشود با حرکت بین واگنها میتواند در زمان جابهجا شود؛ یک واگن او را چند سال به گذشته و واگنی دیگر به آینده میبرد. تونی ابتدا از این فرصت برای اصلاح تصمیمهای قدیمی و ساختن زندگیای بهتر استفاده میکند. هر تغییر ظاهراً نتیجه مطلوبی دارد، اما وقتی به زمان خودش برمیگردد میبیند شغل، رابطه و حتی سرنوشت دوستانش به شکلهای غیرمنتظره تغییر کردهاند. او بارها میان دورههای مختلف حرکت میکند و تلاش دارد ترکیب «درستی» از انتخابها را پیدا کند، ولی هر دستکاری مشکل دیگری میسازد. قطار به آزمایشی درباره حسرت و کنترل زندگی تبدیل میشود. تونی باید پیش از رسیدن به ایستگاه نهایی بفهمد آیا واقعاً میتواند گذشته را بدون هزینه بازنویسی کند یا بهتر است مسئولیت انتخابهایش را در همان زمانی که زندگی میکند بپذیرد.