کالدر، جنگجویی جاودانه، قرنهاست جادوگران خطرناک را شکار میکند. با بازگشت دشمنی قدیمی و تهدیدی که میتواند شهر را نابود کند، او مجبور میشود با جادوگری جوان متحد شود و با گذشته خودش روبهرو گردد. ساختار قصه همزمان، پیامدهای انسانی را دنبال میکند و این انتخاب نشان میدهد چگونه آدمها زیر فشار اولویتهایشان را عوض میکنند. پس از شکل گرفتن مسئله اصلی، فشار موقعیت بیشتر میشود و افراد درگیر ماجرا باید میان خواسته شخصی و جمعی انتخاب کنند. همزمان با پیشرفت ماجرا، دوستی نقش تعیینکننده پیدا میکند که بهمرور واکنش شخصیتها را توضیح میدهد. شرایط بیرونی داستان، خطرها را واقعیتر میکند و نتیجه این وضعیت بحران را از یک حادثه ساده فراتر میبرد. تا پیش از رسیدن به نتیجه، تمرکز روی تغییر شخصیتها میماند؛ و «آخرین شکارچی جادوگر» فشار بیرونی و درونی را کنار هم نگه دارد. بخش قابلتوجهی از قصه، دوستی نقش تعیینکننده پیدا میکند و نتیجه آن به موتور بخشی از روایت تبدیل میشود.