در حومه پاریس، سه برادر به نامهای عبدل، مختار و کریم پس از مرگ برادر کوچکشان در شرایطی مرتبط با پلیس و خشونت اجتماعی در مسیرهای متفاوتی قرار میگیرند. عبدل که سرباز سابق است میخواهد خانواده را آرام نگه دارد و از تبدیل خشم به جنگ جلوگیری کند. کریم نوجوانتر و خشمگینتر است و همراه جوانان محله حملهای سازمانیافته به پلیس انجام میدهد و منطقه مسکونی آتنا را به مرکز شورش تبدیل میکند. مختار بیشتر درگیر تجارت غیرقانونی خودش است و از آشوب میترسد چون میتواند شبکهاش را نابود کند. مرگ برادر برای هر سه معنا و واکنش متفاوتی دارد و هیچکدام نمیتواند دیگری را قانع کند. حضور پلیس، رسانه و گروههای سیاسی نیز بحران را پیچیدهتر میکند و خبرهای نادرست یا ناقص باعث افزایش خشونت میشوند. عبدل تلاش میکند پیش از آنکه محله به میدان نبرد کامل تبدیل شود کریم را متوقف کند، اما خشم جمعی دیگر فقط درباره یک خانواده نیست. داستان نشان میدهد چگونه فقدانی شخصی میتواند در محیطی پر از بیاعتمادی به جرقه بحرانی بسیار بزرگتر تبدیل شود.