اسکات ویلر، مأمور مخفی سیا، پس از یک عملیات ناموفق در مکانی ناشناس به هوش میآید و متوجه میشود در زندانی فوقمحرمانه داخل یک زیردریایی قرار دارد. مأموران از او میخواهند محل یک فایل حساس را فاش کند و ادعا میکنند خودش به سازمان خیانت کرده است. ویلر حافظه کاملی از اتفاقهای پیش از دستگیری ندارد و نمیتواند مطمئن باشد چه کسی واقعاً در سمت اوست. مارکو، زندانی دیگری که مدتها در همان مجموعه نگهداری شده، درباره ساختار زیردریایی و روشهای بازجویی اطلاعات دارد و پیشنهاد همکاری میدهد. در میان نگهبانان و افسران نیز نشانههایی از توطئه داخلی دیده میشود و ویلر کمکم متوجه میشود فردی در سیا قصد دارد پروندهای را به نام او تمام کند. فرار از زندانی که زیر آب و دور از هر نیروی مستقل قرار دارد تقریباً غیرممکن است. او باید هم هویت خائن واقعی را پیدا کند و هم از اطلاعاتی محافظت کند که دلیل اصلی انتقالش به «آب سیاه» بوده است.