یک مادر جوان ناامید، کارن، به عنوان سرایدار شیفت شب در یک کارخانه بزرگ مبلمان مشغول به کار می شود. به او گفته می شود که او تنها کسی است که در حال حاضر کار می کند. اما، پس از دیدن یک وسیله نقلیه عجیب و غریب که در پارکینگ بیکار است و درب کارخانه را نیمه باز می بیند، او این احساس را پیدا می کند که بالاخره ممکن است تنها نباشد.