«Blood & Treasure» درباره متخصص آثار باستانی دنی مکنامارا و دزد هنری لِکسی وزیری است که برای متوقف کردن تروریستها و شبکههای قاچاق میراث فرهنگی همکاری میکنند. هر پرونده آنها را از یک کشور به کشور دیگر میبرد و تاریخ، گنجهای گمشده و توطئههای معاصر به هم پیوند میخورند. شخصیتهای «Blood & Treasure» فقط در یک موقعیت ثابت نمیمانند؛ «خون» پیامد تصمیمهای قبلی را وارد ادامه روایت میکند. ریتم «Blood & Treasure» میان اپیزود و خط کلی جابهجا میشود؛ «خون» از این تعادل برای حفظ پیوستگی استفاده میکند. در «Blood & Treasure» مسئلههای تکرارشونده شکل تازه میگیرند؛ «خون» رابطهها را همراه همان تغییرها جلو میبرد. در «Blood & Treasure» جزئیات در خدمت موقعیتاند؛ «خون» از توضیحهای خارج از مسیر اصلی دور میماند. لحن «Blood & Treasure» با موضوع هماهنگ نگه داشته میشود؛ «خون» تغییر فضا را از دل خود ماجرا میسازد. در «Blood & Treasure» مخاطب جایگاه شخصیتها را زود میشناسد؛ «خون» سپس همان شناخت را در موقعیتهای تازه آزمایش میکند.