«Cypher» درباره رمزگشایی است که برای شکستن کدی پیچیده به FBI کمک میکند و متوجه میشود فهرستی که در دل آن پنهان شده به افراد خطرناک و عملیاتهای مخفی مرتبط است. همکاری او با مأموران، زندگی عادیاش را به خطری دائمی تبدیل میکند و اعتماد به اطرافیان دشوارتر میشود. در «Cypher» جزئیات در خدمت موقعیتاند؛ «سایفر» از توضیحهای خارج از مسیر اصلی دور میماند. لحن «Cypher» با موضوع هماهنگ نگه داشته میشود؛ «سایفر» تغییر فضا را از دل خود ماجرا میسازد. در «Cypher» مخاطب جایگاه شخصیتها را زود میشناسد؛ «سایفر» سپس همان شناخت را در موقعیتهای تازه آزمایش میکند. مسیر «Cypher» بر علت و پیامد تکیه دارد؛ «سایفر» اتفاقها را بدون پرش بیدلیل به هم متصل میکند. در «Cypher» زمان برای رشد رابطهها وجود دارد؛ «سایفر» این تغییرها را در قسمتهای مختلف دنبال میکند. ساختار «Cypher» به چند خط روایی جا میدهد؛ «سایفر» آنها را حول شخصیتهای مرکزی کنار هم نگه میدارد.