آنا دین چهارده سال پس از قتل پسرش هنوز باور دارد کریگ مایرز مسئول مرگ او بوده است، حتی با وجود آنکه پرونده رسمی پاسخ قطعی نداده. وقتی کریگ مورد حمله قرار میگیرد و بهشدت زخمی میشود، پلیس آنا را به عنوان مظنون بررسی میکند. این بار نقش قربانی و متهم به شکلی پیچیده جابهجا میشوند و هر دو خانواده دوباره زیر فشار رسانه و دادگاه قرار میگیرند. آنا سالها زندگیاش را حول خشم و جستوجوی عدالت ساخته و حاضر نیست بهسادگی از باور خودش عقبنشینی کند. کریگ نیز میگوید اتهام عمومی زندگی و خانوادهاش را نابود کرده است. دادگاه و تحقیقات به تدریج اطلاعات تازهای درباره قتل اولیه و حمله امروز آشکار میکنند و هیچکدام از شخصیتها تصویر کاملاً سادهای ندارند. مینیسریال از دو زاویه به یک پرونده نگاه میکند و سؤال میپرسد «قربانی» دقیقاً چه کسی است وقتی جرم، شایعه و انتقام سالها ادامه پیدا کردهاند. حقیقت باید از میان خاطره، سوگ و روایتهایی پیدا شود که هر فرد برای زنده ماندن با گذشته ساخته است.