زنی خانهدار در حومه شهر همراه دوست قدیمی دوران دبیرستانش تصمیم میگیرد شوهر خیانتکارش را بترساند تا به زندگی خانوادگی برگردد. نقشه آنها در ابتدا قرار است یک هشدار کنترلشده باشد، اما خیلی زود از مسیر خارج میشود و به قتلی واقعی میانجامد. زن که اکنون در مرکز پرونده قرار گرفته، باید هم آثار تصمیم خود را پنهان کند و هم از خانوادهاش محافظت کند. مشکل زمانی پیچیدهتر میشود که پلیس، قاچاقچیان مواد مخدر و گروهی از مادران بانفوذ محله هر کدام به بخشی از ماجرا نزدیک میشوند. زندگی آرام و ظاهراً بینقص او به مجموعهای از دروغها و تصمیمهای اضطراری تبدیل میشود. هر بار که تلاش میکند یک مشکل را حل کند، خطر تازهای ایجاد میشود و او ناچار است میان حفظ ظاهر زندگی معمولی و روبهرو شدن با پیامدهای نقشهای که از کنترل خارج شده تعادل پیدا کند.