در دهه ۱۹۶۰، ایزابل گارییدو پس از زنده ماندن از اردوگاه کار اجباری ماوتهاوزن همراه گروهی از بازماندگان اسپانیایی تصمیم میگیرد جنایتکاران نازی فراری را پیدا کند. او و همراهانش که هرکدام بخشی از جنگ و شکنجه را تجربه کردهاند، شبکهای مخفی برای شناسایی افرادی میسازند که با هویت تازه در اسپانیا زندگی میکنند. مهمترین هدف آنها آریبرت هایم، پزشک نازی معروف به «دکتر مرگ» است. فرانکوی اسپانیا برای بسیاری از این افراد محیط امنی فراهم کرده و پلیس یا دولت الزاماً علاقهای به همکاری با شکارچیان ندارد. ایزابل مجبور است از هویتهای جعلی، نفوذ و اطلاعات قدیمی استفاده کند و هر عملیات خطر بازگشت به خاطرات اردوگاه را نیز دارد. گروه درباره روشها اختلاف پیدا میکند؛ بعضی فقط عدالت میخواهند و بعضی انتقام مستقیم. سریال علاوه بر تعقیب جنایتکاران، نشان میدهد بازماندگان پس از پایان رسمی جنگ هنوز با جهانی روبهرو بودند که بسیاری از عاملان جنایت در آن آزادانه زندگی میکردند. ایزابل باید میان خشم شخصی و هدف بزرگتر گروه تعادل برقرار کند تا مأموریتشان به همان خشونتی تبدیل نشود که از آن جان سالم به در بردهاند.