دَن باوزر، بازرس پلیس، پس از حادثهای خشونتآمیز در شهر کوچک و آرامی وارد پروندهای میشود که به خانوادهای محترم و رازهای قدیمی مرتبط است. همزمان چند شخصیت با آسیبهای روانی و خاطرات گذشته روبهرو هستند و هرکدام روایت متفاوتی از اتفاق اصلی دارند. بازمانده یا شاهدی که در مرکز ماجراست نمیتواند همه جزئیات را بهوضوح به یاد بیاورد و همین مسئله تحقیقات را دشوار میکند. پلیس میان توضیحهای متناقض، روابط خانوادگی و انگیزههایی که سالها پنهان ماندهاند حرکت میکند. با آشکار شدن گذشته، روشن میشود حادثه امروز نتیجه یک رویداد منفرد نیست و زخمهایی که درمان نشدهاند رفتار نسل بعد را نیز شکل دادهاند. عنوان «تروما» هم به آسیب جسمی و هم به حافظه و روان شخصیتها اشاره دارد. بازرس باید بدون فشار آوردن بیش از حد به قربانیان حقیقت را پیدا کند و در عین حال بفهمد چه کسی از سردرگمی و ترس برای پنهان کردن مسئولیت خودش استفاده میکند. داستان جنایی نشان میدهد بعضی پروندهها با پیدا کردن یک مجرم تمام نمیشوند و پیامد خشونت میتواند سالها پس از بسته شدن رسمی پرونده در خانواده باقی بماند.