جیمز دلینی در سال ۱۸۱۴ پس از سالها حضور در آفریقا به لندن بازمیگردد و همه تصور میکردند مرده است. پدرش تازه از دنیا رفته و جیمز زمینی کوچک اما بسیار مهم در ساحل غربی آمریکای شمالی به ارث میبرد؛ منطقهای که برای شرکت هند شرقی، تاج بریتانیا و دولت آمریکا ارزش راهبردی دارد. او حاضر نیست ملک را بفروشد و خیلی زود وارد جنگی اقتصادی و سیاسی با قدرتمندترین نهادهای زمان میشود. جیمز اطلاعات، ارتباطها و روشهایی از سالهای غیبتش دارد که اطرافیان را هم میترساند و هم کنجکاو میکند. گذشته خانوادگی، رابطه پیچیده با خواهر ناتنیاش و فعالیتهای پدر به تدریج آشکار میشوند و نشان میدهند میراث فقط زمین نیست. شرکت هند شرقی برای فشار، جاسوسی و حذف او از هر ابزار استفاده میکند و جیمز نیز شبکهای از افراد حاشیهای و مجرمان میسازد. سریال فضای تاریک لندن را با استعمار، تجارت و جاسوسی ترکیب میکند و شخصیت اصلی را دنبال میکند که معلوم نیست قهرمان، تاجر یا انتقامجویی است که فقط قصد دارد قواعد بازی قدرت را علیه کسانی استفاده کند که سالها آن را کنترل کردهاند.