لی گانگ هون یک جراح مغز باهوش است که برای موفقیت دست به هر کاری می زند. او که تحت تأثیر سختیهایی که در دوران رشدش از جمله مرگ پدرش داشت، پر از جاهطلبی است و امیدوار است که در مورد جراحی مغز و اعصاب بهترین بودن خود را ثابت کند. غرور و خودخواهی گنگ هون، پروفسور سانگ چول، بهترین جراح مغز در بیمارستان دانشگاه چونها را به یاد روزهای جوانی اش می اندازد. سان چول یک پزشک همدل است که به شدت به بیمارانش اهمیت می دهد و از رویکرد گنگ هون خوشش نمی آید، اما در نهایت تصمیم می گیرد او را راهنمایی کند، زیرا این دو با گذشته پنهانی به هم مرتبط هستند. از سوی دیگر، رقیب گنگ هون، جون سوک، از خانواده ای پزشک است که همیشه از او حمایت کرده اند. با وجود این، جون سوک همیشه نسبت به گنگ هون احساس حقارت کرده است. علاوه بر این، علاقه او به جای او نسبت به گنگ هون احساس می کند. این داستان سه پزشک رقیب در یک بیمارستان معتبر است که در حال بررسی مبارزات، جاه طلبی ها و یکدیگر هستند.