یوزفین همراه پدر، مادر و برادرش برای تعطیلات کریسمس به جزیرهای دورافتاده در دانمارک میرود. خانواده امیدوار است چند روز بدون فناوری و شلوغی شهر کنار هم باشد، اما دختر نوجوان خیلی زود متوجه حصاری بلند در جنگل میشود که مردم محلی درباره دلیل وجودش توضیح روشنی نمیدهند. یوزفین موجود کوچک و زخمیای پیدا میکند و مخفیانه از او مراقبت میکند، بیآنکه بداند این «الف» بخشی از گونهای خطرناک است که ساکنان جزیره سالها پشت حصار نگه داشتهاند. بردن بچهالف تعادل میان مردم و موجودات جنگل را به هم میزند و حملات آغاز میشوند. کارن، زن بانفوذ محلی، معتقد است خانواده غریبه باید قواعد جزیره را بدون سؤال بپذیرد، در حالی که یوزفین نمیخواهد موجودی را که به او اعتماد کرده تحویل دهد. اعضای خانواده از یکدیگر جدا میشوند و باید برای زنده ماندن، تاریخ واقعی جزیره و پیمانی را که ساکنان با الفها داشتهاند بفهمند. کریسمسی که قرار بود آرام باشد به بحرانی تبدیل میشود که کنجکاوی یک کودک در مرکز آن قرار دارد.