رودریگو دیاز دِ ویوار، جوانی از خاندان اشرافی کوچک در اسپانیای قرن یازدهم، وارد دربار لئون و کاستیا میشود و در خدمت شاهزاده سانچو قرار میگیرد. پادشاه فردیناند قلمرو بزرگی دارد، اما رقابت میان فرزندانش سانچو، آلفونسو و اوراکا و نیز توطئههای اشراف آینده تاجوتخت را بیثبات کردهاند. رودریگو علاوه بر مهارت جنگی، خیلی زود وارد بازی سیاسیای میشود که وفاداری در آن میتواند هر لحظه تغییر کند. رابطه او با خیمنای اشرافزاده نیز تحت تأثیر اختلاف طبقاتی و ازدواجهای سیاسی قرار میگیرد. جنگ با قلمروهای مسلمان و مسیحی همسایه، اتحادهای موقت و اختلافات داخلی شخصیت اصلی را از سربازی جوان به فرماندهای شناختهشده تبدیل میکنند. سریال بر سالهای شکلگیری افسانه «اِل سید» تمرکز دارد و نشان میدهد نامی که بعدها نماد قهرمانی شد، در دورهای ساخته شد که مرز دین، سیاست و وفاداری بسیار پیچیدهتر از روایتهای ساده تاریخی بود. رودریگو باید میان خدمت به ارباب، جاهطلبی شخصی و تصمیمهایی که وجدان خودش درست میداند تعادل برقرار کند.