آسترید در کودکی شاهد ناپدید شدن خواهر بزرگترش ایدا و تمام همکلاسیهای او پس از مراسم فارغالتحصیلی در سال ۱۹۹۹ بوده است. بیستویک سال بعد، او در کپنهاگ به عنوان مجری برنامه رادیویی شبانه کار میکند و تلاش کرده گذشته را پشت سر بگذارد. تماس مردی که ادعا میکند آن شب را به یاد دارد، آسترید را دوباره به پرونده بازمیگرداند. او به زادگاهش میرود و درباره دوستان ایدا، معلمها و آیینهای محلی مرتبط با انقلاب بهاری و اسطوره «استرا» تحقیق میکند. خاطرات کودکی و تصاویر غیرعادی نشان میدهند آسترید از همان زمان ارتباطی با اتفاقهای ماورایی داشته، اما نمیتواند مطمئن باشد چه بخشهایی واقعیتاند. پدر و مادرش نیز تمام حقیقت را درباره ایدا نگفتهاند. در شش قسمت، روایت میان سال ۱۹۹۹ و زمان حال جابهجا میشود و آسترید تلاش میکند بفهمد نوجوانان آن شب به کجا رفتند و چرا سرنوشت خواهرش به آیینی قدیمی و چرخهای که هر چند سال تکرار میشود پیوند خورده است.