استنلی یلنتس پس از محکوم شدن به ناحق به خاطر دزدیدن یک جفت کفش، به کمپ گرین لیک فرستاده میشود، یک بازداشتگاه پسران که در آن زندانیان مجبور میشوند در تمام روز زیر آفتاب داغ صحرا به عنوان شکلی از شخصیتسازی، چالههایی را حفر کنند. استنلی در حالی که روال وحشیانه را تحمل می کند، شروع به کشف حقیقتی پنهان در پشت کمپ می کند، حقیقتی که به رازی خطرناک و تاریخچه خانواده اش مرتبط می شود.