یوگی و بو بو در پارک جلیاستون زندگی میکنند و بیشتر وقتشان را صرف پیدا کردن سبدهای پیکنیک گردشگران میکنند، تا اینکه مدیر پارک خبر میدهد جلیاستون به دلیل مشکلات مالی قرار است فروخته و برای ساختوساز بسته شود. رِینجر اسمیت که همیشه از دردسرهای یوگی خسته بوده، این بار برای نجات پارک به کمک همان خرس نیاز پیدا میکند. یوگی تصور میکند میتواند با یک برنامه بزرگ و نمایشی مردم را جذب کند، اما طبق معمول نقشهاش نتیجهای متفاوت میدهد و اوضاع بدتر میشود. بو بو تلاش میکند دوستش را منطقی نگه دارد و در سوی دیگر ریچل، فیلمبردار حیات وحش، درباره طبیعت پارک تحقیق میکند. یوگی کمکم میفهمد مشکل با یک شیرینکاری حل نمیشود و حفظ پارک به نشان دادن ارزش واقعی محیط و حیات وحش وابسته است. او باید میان عادت همیشگی دزدیدن غذا و مسئولیتی که نسبت به خانه خودش دارد انتخاب کند. داستان کمدی از شخصیتهای کلاسیک استفاده میکند تا نشان دهد حتی دردسرسازترین ساکن پارک نیز وقتی خانهاش در خطر باشد میتواند برای حفظ آن کنار انسانها بایستد.