داستان مربوط به ۷۰ میلیون سال پیش است، زمانی که دایناسورها بر شبهجزیره کره حکومت میکردند، همانطور که بر بقیه زمین حکومت میکردند. اسپاتی یک بچه تاربسوروس کنجکاو و بازیگوش است و همراه با مادر و خواهر و برادرش در جنگل با خوشی زندگی می کند. یک روز حیله گر یک چشم، تیرانوزور مسن تر که به دنبال خانه ای جدید است، به گله اسپاتی حمله می کند و اسپاتی را از خانواده اش جدا می کند. او به تنهایی با دختر گمشده دیگری با تاربوسور دوست می شود که دو دهه دوست و همراه همیشگی او و مادر فرزندان خودش می شود. اما مشکلات اسپاتی با یک چشم تمام نشده است، و انتقام، مرگ، ترس و غم همه در آینده اسپاتی است - همانطور که شادی و امید است.