کومبا گورخر جوانی است که فقط نیمی از بدنش راهراه است و به دلیل ظاهر متفاوتش از سوی بعضی اعضای گله مقصر خشکسالی شناخته میشود. وقتی مادرش بیمار میشود، کومبا تصمیم میگیرد گله را ترک کند و دنبال چشمهای افسانهای بگردد که طبق داستانها میتواند راهراههای کامل به او بدهد. در مسیر با مامبیا، گوزن یالدار پرانرژی، و بردلی، شترمرغی نمایشی، همراه میشود. سفر آنها از بیابان و کوهستان عبور میکند و کومبا با حیوانات مختلفی روبهرو میشود که هرکدام برداشت متفاوتی از عادی بودن دارند. در همین زمان فنگو، پلنگی نابینا و خطرناک، او را تعقیب میکند و باور دارد گورخر نیمهراهراه بخشی از سرنوشت خودش است. کومبا ابتدا تصور میکند اگر ظاهرش کامل شود همه مشکلات حل خواهند شد، اما سفر نشان میدهد تفاوتش لزوماً نقص نیست. او باید پیش از بازگشت به گله بفهمد آیا واقعاً لازم است شبیه دیگران شود یا ارزشش به انتخابها و شجاعتی وابسته است که هیچ الگویی روی پوست نمیتواند تعیین کند.