پس از مرگ توله یک جفت خرس قطبی، خرس نر برای آرام کردن همسرش نوزاد یک زوج انسانی را میدزدد و به لانه میبرد. کودک در میان خرسها بزرگ میشود، زبان و رفتار آنها را یاد میگیرد و خودش را بخشی از همان خانواده میداند. والدین انسانی اما سالها از جستوجو دست نمیکشند و پدر سرانجام پسر را پیدا کرده و به خانه بازمیگرداند. مشکل اینجاست که کودک از دید خودش ربودهشده نیست؛ او زندگی میان انسانها را غریبه میبیند و دلش برای مادر خرس و طبیعت تنگ میشود. «The Boy Who Wanted to Be a Bear» انیمیشنی آرام و شاعرانه درباره هویت و تعلق است. داستان پرسش سادهای مطرح میکند: اگر کسی در یک جهان بزرگ شود، چه چیزی او را به جهان دیگر متعلق میکند؟ طراحی دستی، مناظر قطبی و روایت کماغراق کمک میکنند تضاد میان محبت دو خانواده بدون تبدیل شدن هیچکدام به «دشمن» شکل بگیرد و انتخاب کودک به مسئلهای عاطفی و دشوار تبدیل شود.