مانکی کینگ پس از قرنها زندانی بودن آزاد میشود و در جهان مدرن با پسر جوانی به نام MK آشنا میگردد. MK بهطور اتفاقی عصای افسانهای پادشاه میمون را پیدا میکند و قدرتی به دست میآورد که هیچ آمادگیای برایش ندارد. زمانی که دیمون بول کینگ و خانوادهاش دوباره برای به دست گرفتن قدرت ظاهر میشوند، MK باید آموزش ببیند و یاد بگیرد چگونه از عصا استفاده کند. پادشاه میمون در ظاهر استاد اوست اما بیشتر به شوخی، غرور و نمایش علاقه دارد و همیشه توضیحهای واضحی ارائه نمیدهد. دوستان MK مانند می، سندی و پیگسی در مأموریتها همراهش هستند و هرکدام بخشی از تیم را کامل میکنند. تهدیدها از اسطورههای چینی الهام میگیرند و فناوری مدرن با جادو و موجودات باستانی ترکیب میشود. MK در آغاز فقط هیجان قهرمان شدن را میبیند، اما به تدریج میفهمد داشتن سلاح افسانهای به تنهایی او را جانشین مناسبی نمیکند. او باید اشتباه کند، از دوستان کمک بگیرد و هویتی بسازد که فقط تقلید از قهرمان مشهور گذشته نباشد.