گاس پرنده کوچکی است که از کودکی در میان کفشدوزکها بزرگ شده و تجربه مهاجرت با پرندگان دیگر را ندارد. درست پیش از سفر زمستانی، رهبر یک دسته پرنده زخمی میشود و به اشتباه گاس را مسئول هدایت گروه به آفریقا معرفی میکند. او مسیر واقعی را نمیشناسد اما از ترس اینکه دیگران ضعیف یا بیتجربه ببینندش، حقیقت را پنهان میکند. دسته وارد راهی اشتباه میشود و به جای مسیر امن به مناطق سرد، شهرها و خطرهای غیرمنتظره میرسد. دِلف، دختر رهبر گروه، به رفتار گاس مشکوک میشود و به تدریج متوجه میگردد او همان راهنمای باتجربهای نیست که ادعا کرده است. گاس باید میان ادامه دادن دروغ و پذیرفتن اشتباه انتخاب کند، در حالی که جان تمام پرندگان به تصمیمهایش وابسته شده است. سفر به او نشان میدهد رهبری به دانستن همه پاسخها نیست و گاهی مهمترین کار این است که پیش از دیر شدن اعتراف کند کمک لازم دارد. گروه نیز باید یاد بگیرد پرندهای کوچک میتواند با صداقت و پشتکار رهبر خوبی باشد، حتی اگر از ابتدا مسیر را بلد نبوده باشد.