در جهانی که ابرشرورها با کمک نیروهای بزرگِ شرور و ارتش زیردستانشان شهرها را تهدید میکنند، لستر نوجوانی دستوپاچلفتی آرزو دارد روزی به یک شرور مشهور تبدیل شود. او بهطور اتفاقی وارد «اتحادیه هنچمنها» میشود و زیر نظر هَنگ، زیردست باتجربهای که سالها برای شخصیتهای شرور کار کرده، آموزش میبیند. هنگ به او یاد میدهد وظیفه یک هنچمن زنده ماندن، انجام دستور و جلب نکردن توجه قهرمانان است، اما لستر بیش از حد مشتاق اثبات خودش است. زمانی که او به شکلی تصادفی سلاح یا قدرتی مهم را فعال میکند، ابرشرور قدرتمندی به نام بارون بلکاوت برای به دست آوردنش وارد عمل میشود. لستر میفهمد تصویری که از «باحال بودن» شرورها ساخته با واقعیت کار برای آنها تفاوت زیادی دارد. او و هنگ مجبور میشوند برخلاف شغلشان از شهر محافظت کنند و تصمیم بگیرند وفاداری به رئیس تا چه جایی ارزش دارد. شاگردی که میخواست بهترین زیردست باشد، باید بفهمد شاید نقش واقعیاش اصلاً در سمت شرورها تعریف نشده باشد.