دراکولا برای دنیس یک تولهسگ غولپیکر و بسیار بازیگوش به نام تینکلز میآورد. ورود حیوان تازه، هتل را بههم میریزد و نشان میدهد داشتن یک حیوان خانگی عجیب چقدر میتواند مسئولیت و دردسر به همراه داشته باشد. محدودیتهای همان موقعیت، به بخشی از مسئله تبدیل میشود و چنین محدودیتی مسیر رسیدن به پاسخ را دشوار میسازد. در پس اتفاقات ظاهری، میل به استقلال مطرح میشود که در ادامه در انتخابهای دشوار خودش را نشان میدهد. داستان میان اتفاقات اصلی، روی واکنشهای کوچک مکث میکند تا بدون توضیح مستقیم روشن شود که همکاری بدون پذیرش تفاوتها آسان نیست. در طول این مسیر، انتخابها دشوارتر میشوند به همین دلیل آدمها مجبور میشوند ترس شخصی را کنار بگذارند. بدون ورود به جزئیات پایانی، کشمکش میان خواستهها ادامه دارد؛ و به این ترتیب «توله سگ!» ماجرا را به رابطه و انتخاب پیوند بزند. زمینهای که قصه ساخته، فقط پسزمینه باقی نمیماند و همین ویژگی مسیر رسیدن به پاسخ را دشوار میسازد.