نِمو پسربچهای خیالپرداز است که شبها رؤیاهای عجیب میبیند و یک شب دعوتنامهای از پادشاه مورفیوس دریافت میکند تا به سرزمین خواب برود. او با تخت پرندهاش راهی اسلامبرلند میشود و در آنجا با شاهدخت کامیله، پروفسور جینیوس و موجودی بازیگوش به نام فلیپ آشنا میگردد. پادشاه کلیدی جادویی را به نِمو میسپارد و از او میخواهد هرگز درِ ممنوعهای را باز نکند. کنجکاوی و تحریک فلیپ باعث میشود نِمو قانون را بشکند و نیرویی تاریک از سرزمین کابوس آزاد شود. حالا او باید اشتباهش را جبران کند و پیش از نابودی اسلامبرلند راهی برای مقابله با پادشاه کابوس پیدا کند. سفر از مکانهای روشن و خیالانگیز به محیطهایی تاریک و ترسناک میرسد و نِمو یاد میگیرد رؤیا فقط جایی برای فرار از واقعیت نیست؛ انتخابهایش در آن نیز پیامد دارند. او باید میان ترس، کنجکاوی و مسئولیتی که با گرفتن کلید پذیرفته بود تعادل برقرار کند.