حیوانات جنگل یک روز صبح متوجه میشوند میتوانند به زبان انسانها صحبت کنند. منشأ این تغییر موجود فضایی کوچکی به نام فنیپ است که پس از سقوط سفینهاش در جنگل سرگردان شده و بدون آنکه بداند توانایی ارتباط را به جانوران منتقل کرده است. فنیپ در ابتدا آمده بود سیاره را برای مأموریتی مربوط به گونه خودش بررسی کند، اما با مونکی و دوستانش آشنا میشود و برای نخستین بار با زندگی و روابط حیوانات زمینی ارتباط پیدا میکند. زمانی که همنوعانش به زمین نزدیک میشوند، مشخص میشود هدف آنها ممکن است با امنیت جنگل سازگار نباشد. حیوانات که تازه توان حرف زدن پیدا کردهاند باید یاد بگیرند چگونه اختلافهای قدیمی را کنار بگذارند و برای محافظت از خانهشان همکاری کنند. فنیپ نیز میان وفاداری به مأموریت و دوستیهای تازه گرفتار میشود. ماجرا با طنز و موسیقی نشان میدهد توانایی صحبت کردن به خودی خود مشکلات را حل نمیکند؛ شنیدن حرف دیگری و تصمیم گرفتن بر اساس آن چیزی است که واقعاً ارتباط را معنادار میسازد.