زیم پس از مدتی طولانی پنهان شدن ناگهان دوباره ظاهر میشود و متوجه میگردد رهبران امپراتوری ایرکن، یعنی تالستها، هیچوقت قصد واقعی برای حمله به زمین نداشتهاند. این کشف او را دچار بحران میکند و دشمن همیشگیاش دیب تصور میکند بالاخره فرصت دارد زمین را نجات دهد. زیم خیلی زود نقشهای تازه میسازد تا ثابت کند هنوز میتواند سیاره را برای امپراتوری تصاحب کند و با استفاده از فناوری ایرکن، زمین را در مسیر «فلورپوس» قرار میدهد؛ شکافی کیهانی که میتواند سیاره را به مکانهای مختلف منتقل و نابود کند. دیب همراه خواهرش گز و پدر دانشمندشان تلاش میکند جلوی او را بگیرد. هرچه فلورپوس نزدیکتر میشود، قوانین فیزیک و فضا عجیبتر میشوند و شهر وارد آشوب کامل میگردد. زیم همچنان مطمئن است همه چیز تحت کنترل اوست، حتی زمانی که شواهد خلافش را نشان میدهند. فیلم همان طنز سیاه و اغراقآمیز سریال را ادامه میدهد و رقابت دو شخصیتی را نشان میدهد که هرکدام بیش از نجات یا فتح زمین، میخواهند ثابت کنند دیگری اشتباه کرده است.