گلدبیک، عقاب جوانی که پس از جدا شدن از خانواده اصلیاش میان مرغها بزرگ شده، همیشه احساس میکند با بقیه فرق دارد. او میتواند پرواز کند و غریزه شکار و دید تیزش با زندگی آرام مرغداری سازگار نیست، اما درباره دنیای بیرون اطلاعات کمی دارد. زمانی که متوجه میشود عقابهای دیگری در کوهستان زندگی میکنند، تصمیم میگیرد برای پیدا کردن ریشه و خانواده خودش سفر کند. راه رسیدن به آنها از محیطهایی میگذرد که برای پرندهای بیتجربه خطرناکاند و شکارچیان و جانوران دیگر نیز در مسیر حضور دارند. گلدبیک با دوستانی تازه آشنا میشود و کمکم یاد میگیرد عقاب بودن فقط به قدرت بال و ظاهر وابسته نیست. در سوی دیگر، مرغهایی که او را بزرگ کردهاند نیز هنوز خانواده واقعی او محسوب میشوند. سفر برای پیدا کردن هویت به انتخابی میان دو جهان ختم نمیشود؛ گلدبیک باید بفهمد میتواند ریشههای خودش را بشناسد بدون آنکه کسانی را که در کودکی از او مراقبت کردهاند کنار بگذارد.