«ملکه برفی: سرزمین آینهها» گرِدا را در جهانی دنبال میکند که جادو این بار نه تنها یک نیروی شگفتانگیز، بلکه هدف یک عملیات پاکسازی گسترده شده است. پادشاه هارالد که تجربهای تلخ از جادو داشته، تصمیم میگیرد همه کسانی را که قدرت جادویی دارند جمعآوری و به دنیایی درون آینهها تبعید کند. گرِدا برخلاف بیشتر اعضای خانوادهاش توانایی جادویی ندارد و همین موضوع او را بیرون از زندان آینهای نگه میدارد، اما والدین و دوستانش در سوی دیگر گرفتار میشوند. او برای نجات آنها ناچار است با دشمنان و متحدان غیرمنتظره همکاری کند، از جمله ملکه برفی که زمانی بزرگترین تهدید زندگیاش بود. سفر تازه، رابطه میان دو شخصیت را از دشمنی ساده فراتر میبرد و آنها باید برای شکستن نقشه هارالد به یکدیگر اعتماد کنند. فیلم فانتزی خانوادگی را با ماجرای فرار و نجات ترکیب میکند و درباره جهانی حرف میزند که در آن ترس از یک توانایی، بهانهای برای مجازات همه دارندگان آن شده است؛ حتی کسانی که هیچ خطری ایجاد نکردهاند.