لوئیس پسربچهای تنها و علاقهمند به موجودات فضایی است که به دلیل اختراعات عجیب پدرش در مدرسه مورد تمسخر قرار میگیرد. یک روز سه موجود فضایی کوچک و بازیگوش به نامهای موگ، ناگ و وابون روی زمین فرود میآیند و بهطور اتفاقی با لوئیس دوست میشوند. بیگانگان برای پیدا کردن وسیلهای ارتباطی یا راه بازگشت به سفینه به کمک نیاز دارند، در حالی که مدیر مدرسه و چند بزرگسال رفتار غیرعادی لوئیس را زیر نظر گرفتهاند. پدر او نیز سالها تلاش کرده وجود موجودات فضایی را ثابت کند و حالا درست زمانی که مدرک واقعی کنار دستش است متوجه آن نمیشود. لوئیس باید دوستان تازهاش را پنهان کند و همزمان جلوی انتقال یا دستگیری آنها را بگیرد. سه موجود رفتارهای عجیب و تواناییهایی دارند که تقریباً هر خانه یا وسیلهای را به آشوب میکشند. ماجرا به لوئیس نشان میدهد تنها بودنش به معنای عجیب یا نادرست بودنش نیست و گاهی کسی که بیشترین شباهت را به دوست معمولی ندارد میتواند اولین فردی باشد که واقعاً او را همانطور که هست میپذیرد.