پس از مرگ موفاسا و شکست اسکار، سیمبا پادشاه سرزمین افتخار شده و همراه نالا صاحب دختری به نام کیارا است. سیمبا به دلیل تجربه گذشته بیش از حد از دخترش محافظت میکند و او را از «سرزمین ممنوعه» دور نگه میدارد. کیارا در یکی از فرارهایش با کووو آشنا میشود؛ شیر جوانی از گروه پیروان اسکار که توسط زیرا برای انتقام از سیمبا بزرگ شده است. دوستی دوران کودکی آنها سالها بعد به رابطهای عمیقتر تبدیل میشود و نقشه زیرا برای استفاده از کووو علیه خاندان سیمبا پیچیده میگردد. سیمبا نمیتواند به فرزند کسی که با اسکار ارتباط داشته اعتماد کند و ترس از تکرار گذشته تصمیمهایش را کنترل میکند. کیارا و کووو باید میان وفاداری به خانواده و چیزی که خودشان از یکدیگر میشناسند انتخاب کنند. درگیری میان دو گروه شیرها نشان میدهد دشمنی نسل قبلی میتواند بدون دلیل روشن به نسل بعد منتقل شود. کیارا تلاش میکند ثابت کند اتحاد فقط زمانی ممکن است که والدین حاضر باشند فرزندان را جدا از گذشتهای که به ارث بردهاند ببینند.