شاهزاده فیلیپ از کودکی گرفتار طلسمی شده که باعث میشود تقریباً هر زنی در نگاه اول عاشق او شود. این ویژگی در ظاهر موهبت به نظر میرسد، اما سه شاهدخت مشهور همزمان تصور میکنند قرار است با او ازدواج کنند و پادشاه از آشوب ایجادشده خسته شده است. فیلیپ برای شکستن طلسم باید پیش از رسیدن به سن مشخص عشق واقعی را پیدا کند. در سفر با لِنور، دختری مستقل و کلاهبردار، آشنا میشود که برخلاف دیگران تحت تأثیر جادوی او قرار نمیگیرد. لِنور با هویتی پنهان همراه شاهزاده میشود و در ابتدا فقط به پاداش فکر میکند. در مسیر، موجودات جادویی و آزمونهای مختلف باعث میشوند دو نفر یکدیگر را بدون ظاهر و شهرت بشناسند. فیلیپ کمکم میفهمد مورد پسند همه بودن با دوست داشته شدن واقعی فرق دارد و لِنور نیز باید درباره ترس خودش از وابستگی صادق باشد. آنها پیش از پایان زمان باید تصمیم بگیرند رابطهای که بدون جادوی فوری شکل گرفته آیا همان چیزی است که برای شکستن طلسم لازم است یا نه.