یُوی، توله پلنگی که همراه والدینش در جنگل زندگی میکند، پس از آغاز تخریب گسترده درختان پدرش را از دست میدهد و متوجه میشود خانه تمام حیوانات در خطر نابودی است. حیوانات جنگل جلسهای تشکیل میدهند و تصمیم میگیرند به جای فرار، مستقیماً با انسانها درباره حفظ زیستگاهشان صحبت کنند. مشکل اینجاست که هیچکدام زبان انسانها را بلد نیستند، بنابراین گروه مجبور میشود الکس، طوطیای را که توانایی حرف زدن دارد، همراه خود کند. یوی، مادرش بگم، باگای خرس و باجرانگی میمون سفری طولانی به دهلی آغاز میکنند تا پیامشان را به رهبران کشور برسانند. اختلاف شخصیتها و ترس الکس از درگیر شدن بارها گروه را متوقف میکند، اما هر منطقهای که از آن عبور میکنند نمونه دیگری از آسیب انسان به طبیعت را نشان میدهد. آنها باید پیش از پایان کامل جنگل، ثابت کنند حیوانات فقط مانعی در برابر توسعه نیستند و از دست رفتن خانهشان بخشی از مسئلهای بزرگتر برای تمام موجودات است.