بارنی پودوفسکی تنها دانشآموز کلاسش است که ربات هوشمند «بیبات» ندارد؛ وسیلهای که شرکت بزرگ بابل آن را به عنوان بهترین راه پیدا کردن دوست معرفی کرده است. خانوادهاش در روز تولدش نمونهای آسیبدیده تهیه میکنند و بارنی خیلی زود متوجه میشود ربات تازه، ران، بسیاری از الگوریتمها و محدودیتهای معمول دستگاهها را ندارد. ران به جای آنکه از شبکه اجتماعی برای انتخاب دوست استفاده کند، تلاش میکند از خود بارنی یاد بگیرد و همین نقصها رابطهای واقعیتر میان آنها ایجاد میکنند. شرکت بابل از وجود دستگاهی که قوانین نرمافزاری را رعایت نمیکند نگران میشود و برای پس گرفتنش نیرو میفرستد. بارنی و ران فرار میکنند و در این مسیر نقص فناوری شبکهای که قرار بود کودکان را به هم نزدیک کند آشکارتر میشود. بارنی باید بفهمد دوستی واقعی با جمع کردن دنبالکننده یا تطابق الگوریتمی ساخته نمیشود و ران نیز یاد میگیرد «دوست خوب» بودن چیزی بیشتر از اجرای دستورهای برنامهریزیشده است.