لینکلن لود، تنها پسر خانوادهای با ده خواهر، همراه والدین و خواهرهایش برای تعطیلات به اسکاتلند سفر میکند تا درباره ریشه خانوادگیشان بیشتر بدانند. آنها در شهری کوچک متوجه میشوند اجداد لودها زمانی بخشی از خاندان سلطنتی منطقه بودهاند و لینکلن به عنوان تنها پسر خیلی زود توجه مردم را جلب میکند. اقامت در قلعه و برخورد با آنگوس، نگهبان سنتها، باعث میشود لینکلن برای نخستین بار تصور کند میتواند به جای گم شدن میان خواهرها فردی «ویژه» باشد. خانواده از زندگی اشرافی لذت میبرد، اما اژدهایی قدیمی و قوانین مربوط به خاندان لود آرامش را به هم میزنند. لینکلن باید میان میل به داشتن جایگاه مستقل و مسئولیت نسبت به خانواده انتخاب کند. خواهرها نیز نشان میدهند قدرت خانواده دقیقاً در شلوغی و تفاوتهایشان است. سفر به اسکاتلند به جای تبدیل لینکلن به شاهزادهای جدا از دیگران، به او یادآوری میکند چیزی که همیشه از آن فرار میکرد، یعنی زندگی در خانوادهای پرجمعیت، همان چیزی است که در لحظه خطر بیشترین کمک را فراهم میکند.