جیانگ زیا، فرماندهای آسمانی، پس از جنگی طولانی موفق میشود روباه نهدم را شکست دهد و آماده است به مقام والاتری برسد. در لحظه اجرای حکم، روح دختری بیگناه را درون دشمن میبیند و حاضر نمیشود او را همراه روباه نابود کند. این تردید باعث میشود از جهان آسمانی تبعید و قدرتش محدود شود. سالها بعد، جیانگ زیا در سرزمینی ویران زندگی میکند و هنوز نمیداند آنچه دیده واقعیت بوده یا آزمایشی برای سنجش اطاعتش. آشنایی با دختری جوان به نام شیائوجیو که شباهتی به همان روح دارد، او را دوباره وارد جستوجو میکند. مسیر آنها به کوهها، جهان ارواح و رازهایی درباره جنگ گذشته میرسد و جیانگ متوجه میشود پیروزی خدایان شاید آنقدر که روایت رسمی میگوید پاک و روشن نبوده است. او باید میان بازگشت به جایگاه آسمانی و دفاع از انسانی که دیگران حاضرند برای «خیر بزرگتر» قربانی کنند انتخاب کند و بفهمد عدالت واقعی آیا اطاعت کامل از فرمان است یا مسئولیت نسبت به جان فردی که هیچ نقشی در جنگ نداشته است.