مارینت همراه کاگامی به توکیو میرود و در نقش لیدیباگ دوباره با میکی و کازونو آشنا میشود؛ دوستان قدیمی کاگامی و اعضای گروه ابرقهرمانی ژاپنی «استلارز». هدف ظاهری سفر کمک به این قهرمانان در برابر ابرشروری تازه است که شهر را هدف قرار داده، اما مارینت خیلی زود متوجه میشود کاگامی دلیل شخصی دیگری نیز برای بازگشت به ژاپن دارد. گذشته او با اعضای استلارز و اتفاقهایی که پیش از آمدنش به پاریس رخ داده، بخشهایی ناشناخته برای مارینت دارد. تهدید تازه از فناوری و قدرتهایی استفاده میکند که روش معمول لیدیباگ را به چالش میکشند و تیم ژاپنی نیز قواعد و سبک مبارزه خودش را دارد. مارینت باید بدون در دست گرفتن کامل رهبری، با قهرمانانی همکاری کند که شهر و دشمن را بهتر میشناسند. در طول مأموریت، رابطهاش با کاگامی نیز عمیقتر میشود و میفهمد دوستش سالها بخشی از گذشته خودش را پنهان کرده است. نجات توکیو به اتحاد قهرمانان و پذیرفتن حقیقتی وابسته است که کاگامی برای گفتنش آماده نبوده است.