میزوکی برای شرکت داروییاش به روستای ناگورا میرود؛ جایی که خانواده قدرتمند ریوگا پس از مرگ رئیس خاندان برای تعیین جانشین گرد هم آمدهاند. مأموریت رسمی او ادای احترام است، اما در واقع باید درباره ماده و رازهایی تحقیق کند که ثروت خانواده ریوگا بر آنها بنا شده است. در همان روستا با مردی از قبیله ارواح روبهرو میشود که در جستوجوی همسر گمشدهاش است؛ مردی که بعدها به عنوان پدر کیتارو شناخته میشود. کمی بعد اعضای خانواده ریوگا یکی پس از دیگری به شکلهای غیرعادی میمیرند و نشانههایی از موجودات یوکای و آیینهای قدیمی آشکار میشوند. میزوکی ابتدا بیشتر به پیشرفت شغلی خودش فکر میکند، اما با دیدن آنچه بر ساکنان روستا گذشته نگاهش تغییر میکند. او و پدر کیتارو باید راز خاندان، منشأ قدرتشان و دلیل ناپدید شدن زنان و کودکان را پیدا کنند، در حالی که هر پاسخ به گذشتهای تاریکتر میرسد که تولد کیتارو نیز به آن گره خورده است.