در جهانی که ارواح نگهبان وظیفه حفاظت از انسانها را دارند، دو برادر به نام یو و شن با کاهش ایمان مردم به موجودات سنتی روبهرو میشوند. جهان مدرن باعث شده انسانها کمتر به خدایان و ارواح خانه توجه کنند و نگهبانان یکی پس از دیگری جایگاه خود را از دست بدهند. یو برای اثبات اینکه هنوز ضروری است تصمیم میگیرد مهر باستانیای را بشکند و نیرویی قدرتمند را آزاد کند، با این باور که شکست دادن خطر تازه دوباره مردم را به نگهبانان محتاج خواهد کرد. شن نسبت به این نقشه تردید دارد و میداند آزاد کردن چیزی ناشناخته میتواند عواقبی کنترلناپذیر داشته باشد. همزمان خانوادهای انسانی که رستورانی قدیمی را اداره میکند با مشکلات مالی و رقابت تجاری روبهروست و ناخواسته وارد مسئله ارواح میشود. وقتی نیروی آزادشده بزرگتر از انتظار ظاهر میشود، دو برادر مجبور میشوند اختلافشان را کنار بگذارند. یو باید بپذیرد محافظ واقعی کسی نیست که برای اثبات اهمیت خودش خطر ایجاد کند و انسانها نیز ممکن است بدون دیدن مستقیم موجودات ماورایی هنوز به سنت و خاطره نیاز داشته باشند.