اِیس هواپیمای جنگنده جوانی است که آرزو دارد در نمایش بزرگ هوایی قهرمان شود. چند هفته پیش از مسابقه، نامه پذیرش دریافت میکند و برای بالا بردن شانسش سراغ «کلنل»، هواپیمای افسانهای بازنشسته، میرود. کلنل برخلاف انتظار اِیس تمرین را با حرکات نمایشی شروع نمیکند و او را مجبور میکند نظم، کنترل سرعت و تصمیمگیری درست را یاد بگیرد. در همان زمان سایکلون، رقیب جاهطلب مسابقه، نمیخواهد شانس قهرمانیاش به خطر بیفتد و نقشهای میکشد تا تمرکز اِیس را به هم بزند. وِندی نیز ناخواسته وارد این رقابت میشود و روابط میان هواپیماهای جوان را پیچیدهتر میکند. اِیس به دلیل اعتمادبهنفس زیاد چند بار تمرینهای استاد را نادیده میگیرد و همین مسئله خطر واقعی ایجاد میکند. با نزدیک شدن روز نمایش، او باید بفهمد قهرمان بودن فقط به سریعتر پرواز کردن یا اجرای حرکتهای سخت وابسته نیست؛ خلبان واقعی باید بتواند در لحظهای که جان دیگران به تصمیمش بستگی دارد، مسابقه و غرور شخصی را کنار بگذارد.